تبلیغات
بچه های باصفای جنگ - متوسلیان
نوشته شده در تاریخ جمعه 13 شهریور 1388 توسط شاگرد کوچک
بیست و شش سال که برای او بیست و شش سال حسرت بود، رنج بود، آب شدن بود، بیست و شش سال سوختن و دم برنیاوردن و بیست و شش سال داغ فراغ فرزند بر دل. بیست و شش سالی که شاه بیت دعاهای شب و روز پدر این بیت بود که:
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
فرزندی که بیست و شش سال پیش برای ادای تکلیف و مأموریتی که ولی امر زمانه ، انقلاب و نظام بر دوشش نهاده بود و به منظور جهاد با فرزندان صهیونیست آل یهودا و دفاع از مردمان مظلوم و رنج دیده سرزمین سدر و سلام رنج هجرت و جهاد و نیز اسارت را به جان خرید. هجرتی بی‌بازگشت توأم با بیست و شش سال بی خبری از سرنوشت او و همرزمانش. هجرتی برای جهاد که ثمره بزرگی بر جای نهاد. رویش شجره طیبه مقاومت اسلامی در خاک سرزمین سدر و سلام، شجره ای طیبه که ثابت کرد خانه غاصبین قدس از لانه عنکبوت هم سست تر است. .
احمد اگرچه نیامد اما حاج غلامحسین رفت. حاج غلامحسین در این بیست و شش سال هم‌چون پروانه در شعله‌های آتش اشتیاق وصل احمد سوخت تا به مقام فناء رسید و اگرچه به وصل احمد نرسید اما به وصل خدای احمد رسید و این چنین شد که "حاج غلامحسین متوسلیان " در شب شانزدهم خرداد ماه 1387 دعوت حق را لبیک گفت و به ملکوت خدا پیوست.
داستان یوسفان گمگشته سرزمین ما هنوز به سرانجامی نرسیده است و پدرانی "یعقوب وار " چشم انتظارند آنچنان که گاه این چشم انتظاری با ملک مرگ پیوند می خورد و بوی پیراهن به جای عطر یاس به بوی کافور تبدیل می شود.
سالگرد اسارت چهار دیپلمات ، بهانه‌ای شد تا دیگربار خاطره شیر در زنجیر، حیدر کرار رزمندگان صف‌شکن سپاه خمینی(ره)، علمدار رشید تیپ خیبرشکن 27 محمد رسول‌ا...(ص) و فاتح خرمشهر، "حاج احمد متوسلیان " از بایگانی بدر آید. همو که اگر امیر مؤمنان در وصف "مالک اشتر نخعی " سردار بی بدیل سپاهش فرمود " انه سیف من سیوف ا... " هم بر این قیاس می‌توان احمد را نیز "شمشیری از شمشیرهای خمینی " انگاشت. مرد غریبی که هنوز از یادها نرفته است با آنکه تا هم امروز پیش از 9826 روز از اسارت‌اش در دستان فرزندان صهیونیست آل یهودا می‌گذرد. مردی که کافی بود تا فقط یکبار طعم هم‌نفسی با او را چشیده باشی تا حلاوت آن هم نفسی مانع از آن شود که او را از لوح ضمیردلت پاک کنی و بر آن باشی، تا حلاوت یادش را هماره با خود داشته باشی و نه یادش را، که صلابتش را، مهر و عطوفتش را، چشمان نافذ و پر از شرمش را، تدبیر و درایتش را و مهمتر از همه ولایت پذیریش را.
این نوشتار در حکم "یادکرد " و غبارروبی از یاد و خاطره حاج احمد متوسلیان است. مردی که به شهادت کارنامه عملیاتی و جهادی‌‌اش به مثابه زبده‌ترین و نخبه‌ترین فرمانده عملیاتی و رزمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تا مقطع اسارتش توانست تیپ تازه تأسیس "محمد رسول‌ا...(ص) " را به مرتبه و مقام زبده‌ترین و برترین یگان رزمی سپاه پاسداران بر کشد و این جایگاه را طی دو عملیات غرورآفرین "فتح‌المبین " و "الی‌بیت‌المقدس " تثبیت نماید. مردی که با چنین کارنامه درخشان و بی نظیری در عداد بی ادعاترین و متواضع ترین فرماندهان جنگ قرار داشت و به چیزی جز ادای تکلیف و اجرای امر ولی تا پای جان نمی‌اندیشید.
این قلم مناسب دید در سالگرد اسارت احمد و در پاسخ به روایت مغشوش ، نادرست ، تجدیدنظرطلبانه و شبهه افکنانه یکی از نامزدهای انتخابات دهم ریاست جمهوری که از قضا خود در آن زمان از مسئولین ارشد اجرائی کشور و دست اندر کار آن قضایا بوده است، یکبار برای همیشه این مهم را به انجام رساند. حقیقت احمد متوسلیان و حرکت ولائی و ایمانی اش و نیز حقیقت امامِ احمد تابناک تر و تابنده تر از آنست که مغرضان و کج اندیشان بتوانند در پی تکذیبش بر آیند که " شجره طیبه " ای را ماند که " اصلها ثابت و فرعها فی السماء ".

لبنان سرزمین بی‌دفاع
بیست و شش سال پیش از این در روز پنجم ژوئن 1983 برابر با پانزدهم خرداد ماه 1361 و درست دوازده روز پس از فتح عظیم خرمشهر در عملیات "الی بیت‌المقدس " که از نظر استراتژیست های جهانی به مثابه شکسته شدن ستون فقرات ارتش بعث صدام حسین تکریتی تلقی شد، رژیم صیهونیستی طی عملیاتی تحت عنوان " صلح برای الجلیل " خاک لبنان بی‌دفاع را از زمین، هوا و دریا را مورد هجومی سرتاسری و همه جانبه قرار داد. حمله‌ای تهاجمی که بر اساس دکترین نظامی ارتش فاشیستی نازی‌ها در جنگ بین‌الملل دوم تحت عنوان "حمله برق‌آسا "BLITZKRIEG طراحی شده بود. استراتژی نظامی که اساس آن بر دو ستون "آتشباری پر حجم وسنگین " وحملات گسترده و برق‌آسای زمینی استوار بود.
حمله زمانی آغاز شد که ژنرال "آریل شارون " وزیر جنگ دولت مناخیم بگین در حالی که در کنیسای مرکزی بیت‌المقدس "تفیلیم " (لباس مذهبی یهود در هنگام ادای نماز یومیه) بر تن کرده و مشغول انجام "تفیلای " (نماز) یهود بود واژه عبرانی "اورانی " (به معنای درخت سدر) بر زبان آورد، واژه ای که همان رمز آغاز عملیات صلح برای الجلیل بود، واین یعنی آغاز حمله همه جانبه به لبنان بی دفاع.
طرح عملیات تهاجمی چنین بود که نیروی هوایی رژیم صیهونیستی IAF ،310 فروند جنگنده شامل انواع فانتوم F-4ایگل 15-F و فالکنF-16 و هم‌چنین جنگنده‌های "کفیر " ساخت اسرائیل را در کنار 7 لشکر از 9 لشکر زرهی نیروهای زمینی اسرائیل را که بوسیله 4 تیپ ویژه و نیرو مخصوص "گولانی "، "گیوعاتی "، "ناخال " و "تزانهانیم "(چترباز) تقویت شده بود را سامان داده بود، به انضمام تمامی ناوگان دریایی ارتش صیهونیستی. تهاجم زمینی در چهار محور عملیاتی از جنوب لبنان آغاز شد و قرار بود تا قلب بیروت پیش تازد و با تصرف بیروت کار را به اتمام رساند و این یعنی تصرف دومین پایتخت اسلامی پس از قدس شریف بدست صیهونیستها.
دولت بگین از زبان آریل شاورن طی یک کنفرانس مطبوعاتی اهداف خود از تهاجم به لبنان را چنین بیان می‌کند:
1-اخراج چریک‌های سازمان آزادیبخش فلسطین PLOاز لبنان.
2-یجاد منطقه‌ای امنیتی به وسعت 40 کیلومتر مربع در منطقه مشترک بین لبنان و فلسطین.
3-روی کار آوردن حکومتی دست نشانده در لبنان و منعقد کردن قرارداد جداگانه‌ای مانند کمپ دیوید با آن.
جالب آنکه اسرائیل از حیث زمانی، هنگامی حمله را آغاز کرد که جهانیان سرتا پا سرگرم خیمه شببازی بازیهای جام جهانی فوتبال در اسپانیا بودند و لذا اسرائیل از این غفلت جهانیان به خوبی سود جست (آنچنانکه بیست و چهار سال بعد در هنگام جام جهانی فوتبال 2006 هجوم به غزه و لبنان را سامان داد).
اما حقیقت آن بود که اهداف تهاجم به لبنان به اهداف فوق محدود نبود و این تنها ظاهر قضیه بود. حقیقت آن بود که رژیم صهیونیستی و حامی جهانیاش ایالات متحده امریکا و نیز غرب مقاصد پیچیدهتر و خطرناکتری را تعقیب میکردند. درست یک هفته پیش از آغاز تهاجم یعنی در روز نهم خرداد 1361 (29 می 1982) ژنرال الکساندرهیگ وزیر خارجه وقت آمریکا طی مصاحبهای مطبوعاتی "استراتژی بینالمللی " امریکا را معطوف به حل سه بحران بینالمللی اعلام کرد؛
نخست حل "بحران جنگ ایران و عراق ".هیگ اعلام کرد اکنون ایران، ارتش عراق را از شهرهای اشغالی خود از جمله بندر خرمشهر به بیرون رانده و قادر به ورود به خاک عراق می‌باشد و دولت پرزیدنت "صدام حسین " به عنوان دوست ما در خاورمیانه در خطر تهاجم امواج انسانی نیروهای "آیت‌اله خمینی " هستند و این بحران باید هرچه زودتر به نفع ما پایان پذیرد.
بحران دوم، ا حتمال شکلگیری یک جریان مکنده جدید بینالمللی که موجبات اتحاد کشورهای منطقه خلیج فارس و خاورمیانه را در جهتی مذهبی فراهم آورده و امنیت ملی ایالات متحده آمریکا را به خطر بیاندازد
وبحران سوم، مشکل حضور نیروهای سازمان ملل در جنوب لبنان و تداوم جنگ هفت ساله داخلی در لبنان که فجایع عظیم انسانی را ایجاد کرده که دولت ایالت متحده، تمام توان خود را برای اتمام این بحران به کار خواهد بست (منبع ش 3، ص 133-132)
در واکنشی کم‌سابقه نسبت به این سخنان هیگ، "اسحاق شامیر " وزیر خارجه کابینه بگین، از طریق سفیر حکومت صیهونیستی در واشنگتن یادداشت اعتراض‌آمیز دولت صهیونیستی را به وزارت خارجه آمریکا تحویل می دهد. مهمترین بخش پیام مزبور این است که چرا اسرار و اهداف نظامی دولت اسرائیل در تریبونهای عمومی آن هم از طریق شخص وزیر خارجه ایالا متحده آمریکا فاش می‌شود؟ ( همان ص 133)
آنچه از زبان هیگ خارج گردید در کنار فتح بزرگ خرمشهر و شکسته شدن کمر ارتش عراق و دژهای حزب بعث در برابر امواج نورانی انقلاب خمینی به خوبی روشنگر آن بود که در حقیقت تهاجم اسرائیل به لبنان در پی چه بود و چه هدفی را دنبال می‌کرد.
اما بهانه این تهاجم که از مدت‌ها پیش برنامه‌ریزی آن آغاز شده بود در نیمه شب پنجشنبه 13 خرداد ماه 1361 (3 ژوئن 1982) فراهم آمد، آن هنگام که "شلوموآرگوف " سفیر تل آویل در لندن در خارج از هتل "دورچستر " لندن با گلوله‌های نیروهای گروه "ابونضال " به زمین دوخته شد.
ابونضال (صبری البنا) عضو پیشین سازمان آزادیبخش فلسطین، یکی از تندروترین و افراطی‌ترین عناصر این سازمان به شمار می‌آمد که از سوی دولت بعث عراق حمایت می‌گردید و نیز به دلیل مخالفت با رهبری عرفات از این سازمان انشعاب کرد و با تأسیس " سازمان اقدام انقلابی " بیش از پیش خود را به رژیم بعث عراق نزدیک ساخت. از همان نخستین ساعات حمله این گروه به سفیر اسرائیل در لندن، اینگونه به نظر می‌رسید که این ترور دقیقاً به خاطر ایجاد انگیزه‌ای برای حمله ارتش اسرائیل علیه نیروها و پایگاههای عرفات در لبنان طراحی شده بود. نام یاسر عرفات و دیگر رهبران ساف همواره در لیست ترور گروه ابونضال قرار داشت و این در حالی بود که روابط این گروه با ساف به حدی خصمانه بود که حکم قتل ابونضال نیز از سوی عرفات صادر شده بود. از دیگرسو تحلیل‌گران بر این باور بودند که این ترور نمی‌توانسته است بدون سرانگشت اشاره رژیم بعث صدام حسین به گروه ابونضال انجام پذیرد.
مناخیم بگین بی‌آنکه به انکار دخالت عرفات در این اقدام و محکوم کردن آن از سوی عرفات اهمیت دهد، فردای حادثه، کابینه امنیتی ـ سیاسی تل آویو را به جلسه‌ای اضطراری فراخوانده و تصمیمی که از قبل اتخاذ شده و تنها به دنبال بهانه‌ای بود تا آ نرا رسماً اعلان نماید را پس از پایان جلسه‌ اعلام کرد: "حمله به لبنان ".
تو گویی همه چیز بر اساس سناریویی از قبل نوشته شده پیش میرفت ، سناریویی با مشارکت امریکا، اسرائیل، رژیم بعث عراق، دولتهای مرتجع عرب و نیز کشورهای اروپایی. چنانچه نه ماه بعد، روزنامه "گاردینن چاپ لندن روز دوشنبه 7 مارس 1983 چنین نوشت: "دولت عراق قصد داشت تا تجاوز لبنان را به جلو بیندازد و به این وسیله به تحریک اسرائیل بپردازد و به نام "وحدت اعراب در مقابل دولت صهیونیستی " بهانه ای جهت قطع جنگ با ایران قرار دهد... " گاردین همچنین تأکید کرد: " نائو روزان رئیس گروه تروریستی، سرهنگ سازمان استخبارات (اطلاعات) عراق میباشد ولی در اعترافات خود اظهار داشته است که واحد گروه تروریستی ابونضال را که مأموریت ترور سفیر اسرائیل را بر عهده داشت، رهبری میکرده است و همواره مراقب اعمال گروه ابونضال بوده تا با خواستهها و اهداف رژیم صدام همخوانیداشته باشد ". (منبع ش 4 ص 23)
ارتش صیهونیستی توانست در مدت یک هفته در چها رمحور عملیاتی به بیروت رسیده و آن را به محاصره کامل خود در آورد. محور غربی شامل یک لشکر به فرماندهی ژنرال "استحاق مردخای " ، محور مرکزی شامل یک لشکر به فرماندهی ژنرال "آویگدور کالاهانی " ،محور دوم مرکزی شامل یک لشکر به فرماندهی ژنرال "مناخیم اینان " و محور شرقی شامل دو لشکر به فرماندهی ژنرال "آویگدور بن گال " ، به انضمام یک محور دریایی به فرماندهی ژنرال "عاموس یارون " . سرانجام ژنرال آریل شارون با تانکهایش به بیروت رسید و وارد دفتر کار فرمانده ژاندارمری لبنان در سرای قدیمی واقع در نزدیکی کاخ ریاست جمهوری در "بعبدا " پایتخت قدیمی جبل لبنان در حومه بیروت شد.. (منبع 4 ص 32)
در این میان تنها بیروت غربی (منطقه سلمان نشین) خاصه جنوب بیروت یعنی منطقه "ضاحیه " (منطقه شیعه نشین بیروت) بود که در مقابل ارتش صهیونیستی سنگرهای مقاومت را برپا کرده بود. بیشترین مقاومتدر محله "خلده " در ضاحیه صورت گرفت، یک ماه پس از محاصره بیروت مقاومت ضامیه خاصه "خلده " هنوز ارتش اسرائیل را زمینگیر ساخته بود و جلوی پیشروی و تصرف کامل بیروت را گرفته بود. فرماندهی این نیروها بر عهده جوانی 26 ساله به نام "سید عباس موسوی " بود.
آنچه در این میان شگفتآوربود ، سکوت معنادار کشورهای عربی در برابر تجاوز اسرائیل به لبنان بود. در توضیح این مهم باید متذکر شد که درجهت فراهم شدن امکان هجوم غافلگیرانه به لبنان، "مناخیم بگین " در یک پیمان به کلی محرمانه، از "حسنی مبارک " رئیس جمهور مصر تعهد گرفت که در صورت جابجایی سه لشگر زرهی ارتش صهیونیستی در صحرای سینا به شمال فلسطین جهت حمله به لبنان، جمهوری عربی مصر، هیچگونه تحرک نظامی حتی در حد شلیک یک گلوله انجام ندهد.
در عربستان نیز، این مهد سنتی ارتجاع عرب نیز با توجه به حضور "ملک خالد " به عنوان پادشاه حکومت سعودی، فردی که امکان داشت پس از آغاز تهاجم، به دلیل گرایشات ناسیونالیستی خود، واکنشی ولو هرچند ضعیف مغایر با منافع آمریکاییها انجام دهد، در روزهای آغازین حمله به نحو مشکوکی مرد و ولیعهد "فهد " به مثابه عنصری به شدت نزدیک به آمریکا زمام پادشاهی ثروتمندترین کشور عربی شرق میانه را بر عهده گرفت "مضاف بر آنکه دولتهای عربی در تهیه دستور کار اجلاس کنفرانس سران عرب، هم و غم خود را در حمایت هر چه بیشتر از "صدام " و حفاظت دروازه شرقی جهان عرب را در برابر "خطر ایران خمینی " مصروف کردند. جالب آنکه در هنگامه تجاوز به لبنان، رسانههای گروهی جهان به عادت معمول خود در استقبال از سالروز به اصطلاح واقعه "هولوکاست " چند هفتهای بود که مظلوم نمایی بسیار شدید یهودیان یا همان دروغ بزرگ "شش میلیون قربانی یهود " را در دستور اصلی خود قرار داده بودند. (منبع ش 3 ص 131)




طبقه بندی: فرماندهان شهید، 
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
شهدا شمع محفل بشریتند
دوستانی که تمایل دارند در این وب
مطلب بزنند پیامشان را به عنوان
یک پست در وب قرار میدهیم

موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ